|
خاكريز عشق،خاكريز،پرواز درباره سایت
سلام درود بر شهدايي كه رفتند تا ما بمانيم. ولي پندار ما اين است كه شهدا رفته اند و ما مانده ايم... ورود به سايت مطالب اخير
آرشيو سايت پشتيباني سايت بازديد : (3) :: نويسنده :
باقري
نوع مطلب : هشت سال دفاع مقدس برچسب ها : دیدند دشمنان که در این خطه لاف نیست شمشیر دوستان علی در غلاف نیست در این قبیله نخل تناور همیشه هست مقداد هست مالک اشتر همیشه هست اینجا که کوفه نیست خوارج علم شوند سلمان نمرده است اباذر همیشه هست همواره دست ها به علمداریت بلند آسوده خاطرت که برادر همیشه هست صف بسته اند این همه سردارها به شوق یعنی برای پیشکشت سر همیشه هست روشن ترین روایت عمار می شویم در عشق مقتدا همه تمار می شویم
نوع مطلب : امام خامنه اي برچسب ها : 20 شهريور ماه سالگرد شهادت آيت الله مدني امام جمعه تبريز و دومين شهيد محراب ،بزرگ مردي است كه همچون مقتدايش حضرت علي (ع) در محراب نماز به معبود خود رسيد و جام شهادت را نوشيد مردي كه در حوزه نجف در بين دوستانش معروف بود كه اسلحه اي كه نواب صفوي تهيه كرد با پول كتابهاي آيت الله مدني بود. بقیه در ادامه مطلب... ادامه ي مطلب نوع مطلب : برچسب ها : خدايا دلم تنگ ياران شده چو باغي كه دور از بهاران شده خدايا! به جانم صفايي بخش دلم راتو حال و هوايي ببخش كه اين باغ را لاله كاري كنم بياد شهيدان بهاري كنم شهيدان كه با خون ملبس شدند فداي دفاع مقدس شدند مبادا كه در قلب خاموش من شود ياد آنان فراموش من زدرياي چشمم گهر سفته ام شبي با دل خود سخن گفته ام كه اي دل بيا همتي كن كه من شوم قدري آزاد از قيد تن چرا از شهيدان عقب مانده ام سپيده زده و رنگ شب مانده ام شهيدان كه بودند و ما كيستيم مگر با شهيدان نمي زيستيم مگر قلب تاريخ ما نيستند مگر شمع بزم و وفا نيستند بيا پاسداريم از خونشان بيا تا نگرديم مديونشان بياييد فرهنگ سازي كنيم كه پيش خدا سر فرازي كنيم بگوييم از عزم و پيكارشان بگيريم درسي زايثارشان عمل بر وصاياي آنان كنيم روا نيست گر نقض پيمان كنيم مبادا كه پيمان ما بشكند حريم شهيدان ما بشكند بياييد تا پايداري كنيم زخون هايشان پاسداري كنيم بيايي تجديد بيعت كنيم دفاع از ولي و لايت كنيم نوع مطلب : برچسب ها : اي پيش پرواز كبوترهاي زخمي/ باباي جاويدالاثر باباي زخمي نوع مطلب : فرهنگ جبهه برچسب ها : بر دوش خود نهاده، پالان پيره خر را/ اينك چرا نخواهيم، اعدام فتنه گر را
خشمي به ما رسيده، گويد كه هان عزيزا/ با شعله اش بسوزان، اندام فتنه گر را
تيغي است در دو دستم، برنده چو زبانم/ بايد بريد با آن، افكار فتنه گر را
اي شست و شو كننده، حالا چه وقت خواب است/ از آيينه بروبان، زنگار فتنه گر را
با گونيا نشسته، صد نقشه مي كشد او/ بايد شكست در دَم، پرگار فتنه گر را
يا رب اگر دوباره، مولا حسن(ع) بجنگد/ بر دارها برقصان، سردار فتنه گر را
چندي است اين شراره، در مغز استخوان ها است/ ديگر چگونه بخشيم، رفتار فتنه گر را
هر روز يك نمايش، دارد ولي جماعت/ خواهد زدي لگد ها، رقاص فتنه گر را
اين حيلتي عظيم است، زيراكه مي شمارد/ دشمن چه زيركانه، دندان فتنه گر را
يك شيخ بي سواد و، ميري كه ابن نوح است/ بايد گرفت زانان، دَستار فتنه گر را
هرگز نمي گذارد، در شهر و كوي و برزن/ گردن به جز منافق، فرمان فتنه گر را
از گرگ توبه خيزد، آري ولي به فوتش/ جز مرگ هم نباشد، درمان فتنه گر را
سرخي خون ژاله، بر دست زشت آنان/ بايد كه شست با خون، اشرار فتنه گر را
هرچند ما صبوريم، اما چه مي دَرانيم/ با پنجهي ولايت، چَشمان فتنه گر را
زهر هزار افعي، سهل است يا خدايا/ بر كام ما مريزان، گندآب فتنه گر را
آغاز اين حماقت، ماتيك سرخ و سبز است/ جز نار هم نباشد، انجام فتنه گر را
گويا زبير و طلحه، جنگ جمل نديدند/ در گِل فرو نهاديم، اجداد فتنه گر را
اي دوست قديمي، گر يار انقلابي/ بايد كه رد كني تو، افعال فتنه گر را
اُشتر دو ساله اي كو، مولا علي مدد كن/ از شهر ما جدا كن، دستان فتنه گر را
اينك "فراز" برخيز، روشن كن اين هوا را/ باران بيا بشويان، رنگآب فتنه گر را
نوع مطلب : برچسب ها : بهمن ما چقدر زايش داشت مكتب عشق آزمايش داشت داد زد بر سر جهان ستم سايه شاه شد ز ايران كم آمدآمد امام خوبيها دستش از گل لبش ز اعطينا سوره نصر را تلاوت كرد از شهيدان خود حمايت كرد آمد آن پيررفته در تبعيد يعني آمد پس از زمستان عيد عيد شد ميهن ستمديده شد بهار آن خزان رنجيده پرده يك سو زدند و ماه آمد دشمن ظلم و جور شاه آمد آمد آن پير و از ولايت گفت از خداوند و ترك عادت گفت گفت بايد ولي شناس شوي ورنه نامرد و ناسپاس شوي كردكار شب و ظلام تمام گفت از انفجار نور امام پير ما با عصا و نور رسيد شد زمستان ما طراوت عيد زايش انقلاب ما امروز شده در مصر شعله افروز *** اين همان انقلاب ايران است اين همان هيبت شهيدان است شك نكن اين قيام شورانگيز از كرامات فهم قرآن است انقلابي كه نور ميديدي جانب مصر گوهر افشان است نامبارك شده است بخت عدو كه مبارك دگر پريشان است مردم مصر بهمني شدهاند موسم بذل و بخشش جان است رفته اسلام در تمام جهان كفر از دست دين گريزان است گيج گرديده است استكبار شده بيمار و فكر درمان است رهبري را خدا نگه دارد كه پر از نغمه هاي عرفان است خطبهاش روز جمعه غوغا كرد معني اقتدار ايران است نوع مطلب : امام خامنه اي برچسب ها : به گزارش پايگاه اطلاعرساني دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيتالله العظمي خامنهاي، رهبر معظم انقلاب اسلامي در سال ۷۶ در گفت و شنودي صميمانه با جمعي از نوجوانان و جوانان، به ذكر خاطرهاي از روز ورود امام خميني به ميهن در دوازدهم بهمن ۵۷ پرداختند كه بخشهايي از آن در آستانه سي و دومين بهار انقلاب در ذيل ميآيد: يكي از خاطرات خيلي جالب من، آن شب اوّلي است كه امام وارد تهران شدند؛ يعني روز دوازدهم بهمن - شب سيزدهم - شايد اطّلاع داشته باشيد و لابد شنيدهايد كه امام، وقتي آمدند، به بهشت زهرا رفتند و سخنراني كردند، بعد با هليكوپتر بلند شدند و رفتند. تا چند ساعت كسي خبر نداشت كه امام كجا هستند! علّت هم اين بود كه هليكوپتر، امام را در جايي كه خلوت باشد برده بود؛ چون اگر ميخواست جايي بنشيند كه جمعيت باشد، مردم ميريختند و اصلاً اجازه نميدادند كه امام، يك جا بروند و استراحت كنند. ميخواستند دور امام را بگيرند. هليكوپتر در نقطهاي در غرب تهران رفت و نشست، بعد اتومبيلي امام را سوار كرد. همين آقاي "ناطق نوري " اتومبيلي داشتند، امام را سوار ميكنند - مرحوم حاج احمد آقا هم بود - امام ميگويند: مرا به خيابان وليعصر ببريد؛ آنجا منزل يكي از خويشاوندان است. درست هم بلد نبودند؛ ميروند و سراغ به سراغ، آدرس ميگيرند، بالاخره پيدا ميكنند - منزل يكي از خويشاوندان امام - بيخبر، امام وارد منزل آنها ميشوند! امام هنوز نماز هم نخوانده بودند - عصر بود - از صبح كه ايشان آمدند - ساعت حدود نه و خردهاي - و به بهشت زهرا رفتند تا عصر، نه ناهار خورده بودند، نه نماز خوانده بودند، نه اندكي استراحت كرده بودند! آنجا ميروند كه نمازي بخوانند و استراحتي بكنند. ديگر تماس با كسي نميگيرند؛ يعني آنجا كه ميروند، با كسي تماس نميگيرند. حالا كساني كه در اين ستادهاي عملياتي نشسته بودند - ماها بوديم كه نشسته بوديم - چقدر نگران ميشوند! اين ديگر بماند. چند ساعت، هيچ كس از امام خبر نداشت؛ تا بعد بالاخره خبر دادند كه بله، امام در منزل فلاني هستند و خودشان ميآيند، كسي دنبالشان نرود! من در مدرسه رفاه بودم كه مركز عملياتِ مربوط به استقبال از امام بود - همين دبستان دخترانه رفاه كه در خيابان ايران است كه شايد شما آشنا باشيد و بدانيد - آنجا در يك قسمت، كارهايي را كه من عهدهدار بودم، انجام ميگرفت؛ دو، سه تا اتاق بود. ما يك روزنامه روزانه منتشر ميكرديم. در همان روزهاي انتظار امام، سه، چهار شماره روزنامه منتشر كرديم. عدّهاي آنجا بوديم كه كارهاي مربوط به خودمان را انجام ميداديم. آخر شب - حدود ساعت نهونيم، يا ده بود - همه خسته و كوفته، روز سختي را گذرانده بودند و متفّرق شدند. من در اتاقي كه كار ميكردم، نشسته بودم و مشغول كاري بودم؛ ناگهان ديدم مثل اين كه صدايي از داخل حياط ميآيد - جلوِ ساختمان مدرسه رفاه، يك حياط كوچك دارد كه محلِّ رفت و آمد نيست؛ البته آن هم به كوچه در دارد، ليكن محلِّ رفت و آمد نيست - ديدم از آن حياط، صداي گفتگويي ميآيد؛ مثل اينكه كسي آمد، كسي رفت. پا شدم ببينم چه خبر است. يك وقت ديدم امام از كوچه، تك و تنها به طرف ساختمان ميآيند! براي من خيلي جالب و هيجانانگيز بود كه بعد از سالها ايشان را ميبينم - پانزده سال بود، از وقتي كه ايشان را تبعيد كرده بودند، ما ديگر ايشان را نديده بوديم - فوراً در ساختمان، ولوله افتاد؛ از اتاقهاي متعدّد - شايد حدود بيست، سي نفر آدم، آنجا بودند - همه جمع شدند. ايشان وارد ساختمان شدند. افراد دور ايشان ريختند و دست ايشان را بوسيدند. بعضيها گفتند كه امام را اذيّت نكنيد، ايشان خستهاند. براي ايشان در طبقه بالا اتاقي معيّن شده بود - كه به نظرم تا همين سالها هم مدرسه رفاه، هنوز آن اتاق را نگه داشتهاند و ايام دوازده بهمن، گرامي ميدارند - به نحوي طرف پلهها رفتند تا به اتاق بالا بروند. نزديك پاگرد پله كه رسيدند، برگشتند طرف ما كه پاي پلهها ايستاده بوديم و مشتاقانه به ايشان نگاه ميكرديم. روي پلهها نشستند؛ معلوم شد كه خود ايشان هم دلشان نميآيد كه اين بيست، سي نفر آدم را رها كنند و بروند استراحت كنند! روي پلهها به قدر شايد پنج دقيقه نشستند و صحبت كردند. حالا دقيقاً يادم نيست چه گفتند. بههرحال، "خسته نباشيد " گفتند و اميد به آينده دادند؛ بعد هم به اتاق خودشان رفتند و استراحت كردند. البته فرداي آن روز كه روز سيزدهم باشد، امام از مدرسه رفاه به مدرسه علوي شماره دو منتقل شدند كه برِ خيابان ايران است - نه مدرسه علوي شماره يك كه همسايه رفاه است - و ديگر رفت و آمدها و كارها، همه آنجا بود. اين خاطره به يادم مانده است. نوع مطلب : امام خامنه اي برچسب ها : السلام عليك يا ثارالله
هزار آينه مبهوت بي شماري تو
هزار باديه مجنون ني سواري تو بهار آمده با لاله هاي سينه زنش هلا كه جمع نقيضين بوسه و عطشي چه جاي نغمه در اين روزگار يأس مگر هم او كه نامه برايت نوشت , با خنجر دريغ,كاري از اين طبع مرده ساخته نيست به ما مخند كه جاي گريستن بر خويش سعيدبيابانكي نوع مطلب : برچسب ها : قرةالعين ناوان مادر شهيدان «مجيد و محسن صادقي» روز پنجشنبه ۳۰/۱۰/۸۹ در حالي كه به همراه همسر و خانواده به قطعه 28 بهشت زهرا (س) رفته بود، در هنگامه اذان ظهر و غبارروبي مزار فرزندان شهيدش در 69 سالگي جان سپرد.
به گزارش رجانيوز، به گفته خانواده شهيدان صادقي روز گذشته وضعيت جسمي وي مساعد بود و عروج ملكوتياش به صورت ناگهاني اتفاق افتاد . پيكر مادر شهيدان صادقي صبح جمعه ۱/۱۱/۸۹ با حضور همرزمان شهيدان، خانواده شهدا و ايثارگران و امت حزبالله تشييع و در قطعه 55 بهشت زهرا (س) به خاك سپرده شد. سردار شهيد «مجيد صادقي» متولد 15 مرداد 1339بود كه در عمليات «والفجر 4» با مسئوليت نيروي اطلاعات عمليات لشكر 10 سيدالشهدا (ع) در 12 آبان 1362 در منطقه پنجوين در حالي كه در انتظار تولد اولين فرزندش بود، در 23 سالگي، به شهادت رسيد.
سردار سپاه اسلام شهيد «محسن صادقي» متولد 21 فروردين 1344، پس از شهادت برادرش، در عملياتهاي مختلف دوران دفاع مقدس حضور يافت تا اينكه در عمليات مرصاد با مسئوليت فرماندهي گروهان از سپاه مخصوص ولي امر و در خط مقدم، طي شناسايي از سوي منافقان و پرتاب نارنجكي از سوي آنها، در تاريخ 6 مرداد 1367 به شهادت رسيد و پيكر مطهرش پس از ساعتها تلاش به عقب برگردانده شد. شهيد «محسن صادقي» نيز همانند برادرش در 23 سالگي و در حالي در آرزوي بر آغوش گرفتن نخستين فرزندش بود، به شهادت رسيد. نوع مطلب : هشت سال دفاع مقدس برچسب ها : پیوند ها
مطالب پربازديد آمار سايت |
||